نامدگان

بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش11)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

تعریف اسطوره شناسی

      آیا می توان از منظری علمی به اسطوره نگاه کرد و با فرمولی منطقی آن را تحلیل کرد؟ پاسخ این است که اسطوره را نمی توان دروغ و توهّم تصویر کرد. می توان از منظری علمی به آن نگاه کرد همان طور که اسطوره شناسان تا کنون این مسیر را پیموده اند و به تصاویری از تاریخ و فرهنگ آدمیان گذشته رسیده اند و کارکردهای گوناگونی[1] برای آن یافته اند. مهم ترین این کارکردها برای اسطوره، واسطه بودن بین انسان و      پدیده های جهان است که در آئین ها، رفتارها، اخلاقیات و مقرّرات نظام سنتی اجتماعی و خانوادگی    انعکاس می یابد.[2]

     " جوزف کمبل"[3] اسطوره شناس بزرگ معاصر، اسطوره شناسی[4] را آواز کائنات و موسیقی افلاک   می دانست و معتقد بود:«...در فراسوی کشاکش های توهّم و حقیقت، نقطه ای از خرد وجود دارد که با استفاده از آن می توان زندگی را دوباره شکل بخشید، پیدا کردن آن [نقطه]، پرسش اصلی زمانه است.»[5] بر طبق تعریفی که "مهرداد بهار" از اسطوره شناسی ارائه می کند، این دانش با بررسی مجموعه های اساطیری و یافتن کیفیات آنها در خدمت مردم شناسی فرهنگی است: « اسطوره شناسی بخشی است از                    مردم شناسی فرهنگی که آن خود از مردم شناسی منشعب می گردد. مردم شناسی فرهنگی به بررسی و فرایافتن قوانین عمومی قالب های رفتاری انسان در همه ی ابعاد آن می پردازد و می کوشد توجیهی از این پدیده ی اجتماعی- فرهنگی به دست دهد.»[6] بر طبق این گفته، اسطوره شناسی در ارتباط تنگاتنگی با     علوم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخ، جغرافیای تاریخی، باستان شناسی، روان شناسی، دین شناسی، تاریخ فلسفه و زبان شناسی قرار دارد و تلاش می کند تا انگیزه ها و اهداف مشترک و عمومی اساطیر جوامع اعصار کهن را رمزگشایی کند و خاستگاههای ادیان باستانی و رابطه ی آن را با ساخت های اجتماعی کهن را بازشناسی کند.

      آیا در اسطوره شناسی روش علمی واحدی مورد استفاده پژوهندگان قرار می گیرد؟ حقیقت این است که با توجه به پیچیدگی های درون فرهنگی و تنوع خُرد فرهنگ های جهانی، هر اسطوره شناسی از روش و شناخت علمی مخصوص به خود استفاده کرده است. این امر موجب پیدایش مکاتب گوناگونی[7] در شناخت  اساطیر شده است که هر یک با توجه به استنتاج های تحقیقی خاصی دارای اهمیت و ارزش علمی است.



 
 
نسبت معماری و معماری داخلی
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

معماری و معماری‌داخلی را نمی‌توان دو امر کاملاً مستقل دانست که با اتمام یکی، دیگری شروع شود. بلکه این دو بسیار به‌هم وابسته می‌باشند، به‌طوری که تفکیک آن‌ها از یکدیگر تقریباً غیرممکن است. لذا با توجه به نحوه‌ی تأثیر هر دو در فرآیند طراحی، دو رویکرد اصلی قابلذکر است:

الف)‌ در صورتی که در فرآیند طراحی معماری، طراح علاوه‌بر توجه به حجم بیرونی، به فضاهای داخل نیز توجهی کافی نماید، می‌توان پیش از شکل‌گیری کامل طرح و قبل از آنکه اجزاء چنان با یکدیگر تلفیق شوند که تفکیک آنها به سختی انجام گیرد، طراحی فضای داخل را نیز به دقت موردتوجه قرارداد تا به این ترتیب معماری و معماری‌داخلی کاملاً منطبق و هماهنگ باشند.

ب)هرگاه که در فرآیند طراحی به هماهنگی میان محتوا و کالبد و یا همان معماری‌داخلی ومعماری توجهی نشود و طراحی معماری بدون در نظرگرفتن تأثیرات آن بر فضای داخلی انجام گیرد، کیفیت محیط طراحی شده چندان مطلوب نخواهدبود. اگرچه ممکن است که پس از اتمام طراحی و حتی مراحل ساخت، معماری‌داخلی در دستور کار قرار داده‌شود اما معماری‌داخلی در چنین مرحله‌ای شاید دیگر نتیجه‌ی قابل‌توجهی نداشته‌باشد چراکه فضا شکل نهایی را به خود گرفته‌است و ایجاد تغییرات اساسی در آن غیرممکن است. در چنین شرایطی معماری‌داخلی تنها به طراحی دکوراتیو سطوح موجود در فضا تبدیل می‌شود و در بهترین حالت پوسته‌های کاذب برروی دیوارها و سقفها قرارداده خواهدشد.


 
 
اهمیت معماری داخلی
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

از آنجا که معماری‌داخلی درواقع یک قدم به کاربران فضا و محیط نزدیک‌تر می‌شود و به شناخت فعالیت‌ها و رفتارهای محیطی می‌پردازد، می‌توان ادعاکرد که معماری داخلی در ارتباط مستقیم با ویژگی­های روحی- روانی انسان قرار دارد، پس بایستی برای نیل به یک طرح مطلوب، ویژگی­های رفتارهای انسانی در فضاهای داخلی زیستی اعم از عمومی و خصوصی، در طراحی به دقت مورد توجه قرار ­گیرد. از این­رو طراح به هنگام طراحی فضای داخلی با دو مقوله سروکار دارد: کاربری و عملکرد آن فضا، و احساس و تأثیری که می‌خواهد آن فضا بر استفاده­کننده داشته‌باشد.[1]

معماری‌داخلی دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای در روند طراحی یک بنا است و به همین دلیل معمار‌داخلی نیازمند کار و همکاری نزدیک با کاربران نهایی، به منظور طراحی فضای متناسب با نیاز‌های آن‌ها است. معماری داخلی نقش عمده‌ای در کیفیت محیطی ایفا می‌کند. نحوه‌ی چیدمان و تقسیم بندی فضا، جنسیت و رنگ پوشش سطوح (کف، سقف و دیوارها)، نورپردازی، مبلـمان و مجموعه عوامل مؤثر دیگر، تعیین‌کننده‌ی زیبایی و کارآمدی فضاهای داخلی هستند. امروزه تأثیر معماری‌داخلی بر آرامش، بهره‌وری و اثر بخشی فضاهای زندگی انکارناپذیر است.



[1]. نک: همان، ص48.


 
 
معماری داخلی چیست؟
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 بخش اعظم عمر ما در فضاهای داخلی بناها سپری می­شود. این فضاها محیطی را ایجاد می­کنند که پاسخ­گوی نیازهای اساسی ما نظیر نیاز به سرپناه بوده و بسیاری از فعالیت­های ما در آن صورت می­گیرد. همچنین آن‌‌چه به یک بنا روح می­بخشد فضای داخلی آن است. بنابراین می­توان گفت کیفیت فضای داخلی از یک طرف تأثیر مستقیمی بر نحوه‌ی انجام فعالیت­های ما در آن دارد و از طرف دیگر نگرش، احوال و شخصیت ما را تحت تأثیر قرار‌می­دهد. بنا به تعریفی که فریمن[1] از معماری‌داخلی ارائه می‌کند، معماری داخلی:

« صرفاً مربوط به بهبود وضعیت بصری یا ظاهری یک فضای داخلی نیست بلکه هدف آن بهینه‌سازی و سازگارکردن استفاده‌های مورد نظر برای یک محیط ساخته شده‌است. در واقع می‌توان از آن به روندی عملکردی، زیبایی‌شناختی و هدایت‌گر، برای رسیدن به‌اهداف مورد نظر از جمله پویایی، افزایش بازده‌کاری و یا بهترکردن روش زندگی،یاد کرد. در این راستا، یک معماری داخلی موفق، علاوه بر این آیتم‌ها باید پاسخگو در مقابل تغییرات اقتصادی، تکنولوژیکی، جمعیتی و اهداف تجاری سازمان یا نهادی که برای آن در نظر گرفته‌شده‌است، باشد.»[2]

بر این‌اساس، هدف معماری‌داخلی، بهبود عملکرد فیزیکی و روانی فضا برای راحت­سازی زندگی در آن است. فضای زندگی بدون معماری‌داخلی یا اصلاً قابل استفاده نیست و یا در صورت قابل استفاده‌بودن، کارآیی لازم و بهینه را نخواهد داشت. معماری داخلی یک تخصص چندجانبه ‌است که با استفاده ‌از راه‌حل‌های تکنیکی و خلاق در داخل یک ساختار، برای رسیدن به یک محیط داخلی مصنوع و جوابگو در مقابل نیازها و کارکردهای مختلف کاربران، عمل‌می‌کند؛ این راهکارها عملکردی هستند و به وضعیت زندگی و فرهنگ ساکنان بهبود می‌بخشند و از لحاظزیبایی‌شناختی هم جذاب هستند. معماری‌داخلی شامل گستره‌ای از خدمات شکل‌گرفته توسط متخصصان حرفه‌ای دارای صلاحیت، تجربه و تحصیلات کافی است تا منجر به بهبود وضع زندگی، سلامت، امنیت و سعادت عموم جامعه شود. در حقیقت موضوع معماری‌داخلی فضای محصوری است شامل مجموعه‌ای از فعالیت‌های انسانی و مهم‌ترین چیزی که معماران‌داخلی با آن درگیر خواهند بود آن است که کاربران و استفاده‌کنندگان این فضا چگونه آنرا تجربه می‌کنند؟

معماریداخلی طیف گوناگونی از عناصر و مؤلفه­ها از قبیل فرم، نور، رنگ، بافت، کف، سقف، دیوار، عناصر کارکردی و تزیینی و مبلمان را در برمی­گیرد. این عناصر ابزارهای کار معمار هستند که همگی باید بطور هماهنگ و متناسب در یک طرح مرتبط و خوش‌آیند قرار‌گیرند. معمار با استفاده از این عناصر به تلاش جهت توسعه، بهبود و بالابردن کیفیت فضاهای‌داخلی می‌پردازد به‌گونه‌ای که محصول نهایی کارش که همان محیط زندگی و فعالیت کاربرانش است از نظر کارکرد، مناسب و از لحاظ اصول زیبایی، خوش‌آیند و در عین حال از دیدگاه روان‌شناختی، رضایت‌بخش باشد.



[1].Friedmann

[2].Friedmann, A, "Interior design: an introduction to interior architecture",Elsevier science, 1982,به نقل از: چینگ، د، طراحی داخلی، ترجمه‌ی محمد احمدی نژاد، نشرخاک، اصفهان، 1378، ص47.                                                          


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش10)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

تعریف اسطوره

      بارها پرسیده ایم آیا اسطوره[1] حقیقت دارد؟ در روزگار کهن، انسان اسطوره گرا در پی یافتن کدام حقیقت بود؟ آیا اسطوره تنها تلاش انسان برای دریافتن حقیقت عالم بود؟ آیا می توان گفت که اساطیرداستان هایی توجیهی برای پاسخ به پرسش های بشر پیرامون حقیقت بودند؟

      اسطوره در زبان فارسی وام واژه ای است برگرفته از زبان عربی و به معنای روایت و حدیث بی اصل. «اصل این واژه ی یونانی "historia" به معنای استفسار، تحقیق، اطلاع، شرح و تاریخ است...در زبان های اروپایی، واژه ی  "myth"و "mythe"درزبان آلمانی، از نظر محتوی معنائی، برابر واژه ی اسطوره و حالت جمع آن برابر واژه ی اساطیر در زبان پارسی است...واژه ی myth از اصلmuthos ، به معنای سخن و افسانه، گرفته شده است...»[2] برای واژه ی اسطوره در فرهنگ وبستر چنین آمده است:« اسطوره روایتی است از وقایع تاریخی مشهور که دیدگاه جهانی یک ملت را نشان می دهد و یا به توضیح و تفسیر عمل، عقیده یا یک پدیده بپردازد.»[3]

      در این تعاریف اسطوره به عنوان راوی تاریخ معرفی شده است، همان طور که "میرچاد الیاده" اسطوره راوی تاریخی مقدّس است که واقعه ای ازلی را بیان می کند: « اسطوره همواره نقلی از آفرینش است؛ و از آن سخن می گوید که چگونه امری کمال پذیرفته به بودن آغاز کرد. بدین سبب است که اسطوره با هستی شناسی پیوند دارد و تنها از حقایق سخن می گوید.»[4] در این روایت های تاریخی آدمی تلاش می کند تا با یاری اسطوره به پرسش های بنیادی خویش درباره ی جهان انسان پاسخی بدهد. "مهرداد بهار" با ارائه ی تعریف نسبتاً جامعی به جنبه ی دیگری از اسطوره که وجود باورها و اعتقادات مقدّس یک قوم است، اشاره می کند: « اسطوره اصطلاحی کلّی است و در برگیرنده ی باورهای مقدس انسان در مرحله ی خاصی از تطّورات اجتماعی که در عصر جوامع به اصطلاح ابتدائی شکل می گیرد و باورداشت مقدّس همگان می گردد...اسطوره روایتی است مقدّس درباره ی خدایان، موجوداتی فوق بشری و وقایع شگفت آوری که در زمان های آغازین با کیفیاتی متفاوت با کیفیات زمان عادی ما، رُخ داده و به خلق جهان و اداره ی آن   انجامیده است...»[5]

      نقطه ی مشترک همه ی تعاریف ذکر شده این است که اسطوره راوی داستانی است برای پاسخ گویی به پرسش های بشر. اساطیر در طی زمان به عنوان تنها پاسخ مقبول به چنان تقدّسی دست یافتند که به       باوری کهن برای همه ی مردمان تبدیل شده اند و حتی در بعضی از مواقع به عنوان جزئی از تاریخ پنداشته شده اند. می توان گفت که اساطیر در نقش توجیهات منطقی برای کنش ها و روابط اجتماعی در جامعه، به ارائه ی الگوهایی به بشر می پرداخته اند.



.


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش9)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

دین زردشتی

     دین زردشتی در میان آئین هایی چون: آئین مُغان، آئین میترائیسم، آئین مانی و آئین مَزدک، تنها دین حکومتی در ایران باستان است که به عنوان دین رسمی هخامنشیان در الواح و کتیبه های هخامنشی     پذیرفته شده است.[1] حال با این پیش فرض، پرسشی که مطرح می شود، این است که آیا مبانی دین زردشت با عقاید هخامنشیان منطبق بوده است؟ آیا ایرانیان در عصر هخامنشیان با تعالیم زردشت آشنا بوده اند؟   مشخصه ی اصلی دین زردشت چیست؟ فلسفه ی دین زردشت چیست؟ زردشتیان به یک خدا یا نیروی غایی، یعنی اهورامزدا[2] اعتقاد دارند. اهورامزدا خدای واحد و خدای والا و برتر در اندیشه ی زردشتیان می باشد. اهورامزدا خدای والایی است که به جهان شکل داده و نظم را در زمان و مکان برقرار ساخته است نه اینکه، این جهان را آفریده باشد.[3] اهورامزدا در تضاد با اهریمن یا خدای دروغ است، پس می توان مشخصه ی اصلی دین زردشت را در اعتقاد به ثنویت دانست: « ثنویت مشخصه ی اصلی دین زردشتی است، و آن اعتقاد به وجود دو نیروی اساساً متضاد است که دست اندر کار عالمند.»[4] آریایی های باستان به دو نیروی متضادّ "راستی"  یا "نظم" و "دروغ" یا "بی نظمی" اعتقاد داشتند و این همان اندیشه ای است که دین زردشت آن را گسترش داد. پس همانا فلسفه ی دین زردشت، تضادّ خوب و بد، خیر و شرّ و خدا و شیطان است.

      تأثیر تعالیم دین زردشت بر نوع حکومت و شکل آن در ایران باستان چه بوده است؟ سلطنت هخامنشیان به چه میزان تحت تأثیر این تعالیم بود؟ در تعالیم دین زردشت، تعهدات و امتیازاتی برای شاه به عنوان برگزیده ی خدا در زمین معیّن شده بود.[5] با آن که دین زردشت سلطنت را امری آسمانی می دانست و شاه را منتخب و برگزیده ی خدا ولی شاه شخصیت ایزدی نداشت امّا از تقدّس ویژه ای بهره مند بود. شاه رابط خدا و مردم بود. پس شاه نه در برابر مردم که تنها در برابر خدا مسئول بود و این باور، به شاه قدرتی مقدّس می داد که بر زمین و مردمان حکومت کند.[6]

 



[1] . نک:


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش8)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

دین در آسیای غربی

      منابع شناخت ادیان ایران باستان چیست؟ ریشه ی اندیشه های دینی ایران باستان را بایستی در کجا جستجو کرد؟ اساس دین در اندیشه های ایران باستان چیست؟ برای شناخت دین در ایران باستان می توان به دو منبع اوستا و کتیبه های هخامنشی رجوع کرد، اما از آنجا که فرهنگ بومی و آریائی ایران بلاواسطه با فرهنگ آسیای غربی در تماس بوده است و تأثیرات فراوانی ازآن پذیرفته است،[1] ابتدا به سراغ دین در     آسیای غربی می رویم. اساس دین درفرهنگ آسیای غربی بر وجود دو گروه خدایان و ضدّ خدایان، یا خدایان خیر و خدایان شرّ قرار می گرفت. بنا بر اشارت های اسطوره ای، هر دو گروه خدایان خیر و شرّ معمولاً از غول – خدای نخستین به وجود آمده بودند که او پس از پدید آوردن دو گروه خدایان، خود دیگر نقشی برعهده نداشت.[2]  عمده ی این تفکر دینی را می توان در بین النهرین به خوبی مشاهده کرد: «در اندیشه ی دینی    بین النهرین، نظم جهان مبتنی بر خواست خدایان بوده و تحولات امور گیتی همه از قبل مشخص بوده و نصیب و قسمت هر انسان غیرقابل تغییر بوده است و حتی اجرای آداب دینی در برآوردن نیازهای فردی انسان بی تأثیر بوده و زندگی فرد و مالکیت او بر اساس سرنوشتی از قبل مشخص، تعیین می شده است.»[3]

      با توجه به آنچه گفته شد، مهم ترین خصوصیات دین بین النهرینی که بر اندیشه های دینی ایران باستان تأثیر گذاشت، چه بود؟ "مهرداد بهار"، دین بین النهرینی را دینی جان گروانه[4] می داند که توجه ی فراوانی به آئین های باروری داشت. انسان بین النهرینی، خویشتن را در میان نیروهای خیر و شرّی می دید که سرنوشت او را در دست داشتند.[5] این تقسیم بندی خیر و شرّ در اندیشه ها و باورهای ایرانی، خود را بر مبنای تقسیم جهان به دو بن یا دو قطب نمایان می کند: قطب روشنی، قطب مثبت و زندگی ساز- قطب تاریکی،  منفی .[6] تنها افتراق پاپه ای دو اندیشه ی دینی ایران باستان و بین النهرین در وجود فضایی است بینابین خیر و شرّ، که همان فضای تهی در باورهای دینی ایران باستان است.[7]



[1] . نک: :


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش7)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

تعریف آئین

     نقش آئین[1] و مناسک دینی در زنگی بشر چیست؟ آیا آئین ها به دنبال وصل کردن زمانی به زمان دیگر و تضمین نوعی تداوم تاریخی اند؟ آئین چه هست و چه نیست؟ مهم ترین نقش آئین در زندگی مردم چه بود؟ آئین مراسمی سنتی است که از عناصر اصلی هر فرهنگ است که شامل مجموعه ای ازنیایش ها، آداب و رسوم، نمایش ها، رفتارها و اعمالی برآمده از پیوندهای همه جانبه ی یک فرهنگ می باشد.[2] آئین ها نقش مهمی را در انتقال شفاهی متون مقدّس و دینی بر عهده داشتند. در حقیقت اعمال آئینی و هر چه در مراسم و مناسک دینی برگزار می شد، ظرفی بود برای انتقال مفاهیم اصیل دینی.[3] نقش دین در به وجود آمدن آئین های مختلف در زندگی مردم بسیار چشمگیر است. همان طور که "مهرداد بهار" می گوید، در واقع  جهان بینی هر دین است که با دارا بودن یک سری باورها و عقاید موجب پیدایش آئین ها دروجوه مختلف زندگی بشر می شود: « دراعصار باستانی هر گونه فعالیت فردی و اجتماعی، فکری و جسمی انسان، جزئی از فعالیت دینی وی به شمارمی آمد. در واقع، آنچه را که امروز فرهنگ می نامیم، در قدیم دین نام داشت. ادیان، چه ابتدائی و چه پیشرفته، همگی شامل یک رشته باورها و روایات مقدّس بودند که به همراه خویش آئین های فردی و اجتماعی متعددی داشتند و زندگی بر مبنای این باورها و سنن می گشت، آئین هایی پیرامون مسائلی چون زایش، بلوغ، ازدواج و مرگ، آئین های کشت و برداشت و...»[4]  

 آئین های مختلف به اعتبار عقاید و طرز تفکری که به مردم می آموختند، پیشنهاد دهنده ی روش و راه و رسم زندگی بودند که منتج از نوعی ایدئولوژی دینی بود. ارتباط عقیده با عمل در برنامه های زندگی به خوبی در آئین ها نمود پیدا می کرد و سایه ی خود را بر تمامی عرصه های زندگی بشر از جمله آموزش، اقتصاد،سیاست، علم و اخلاق و...می انداخت و موجب می شد که نسبت میان مکاتب و مسالک بشری با حقیقت زندگی، تنها در آئین های دینی گوناگون قابل قضاوت باشد.



[1].


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش6)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 دین و اسطوره ی  

تعریف دین

 دین[1] به چه اموری می پردازد، دنیوی یا اُخروی؟ آیا دین برنامه ی زندگی است؟ آیا دین، تنها نحوه ی اداره ی کارهای این جهان را به بشر می آموزد؟ منشاء دین چیست؟ تعریف دین از دیدگاه دانشمندان غربی و اسلامی چه تفاوتی دارد؟ دین در ایران باستان چه نقشی داشته است؟ پاسخ به پرسش های مطرح شده نیازمند وجود تعریف مشخصی از مفهوم دین است. دین واژه ای عربی که در فرهنگ لغات معاجم[2] معانی بسیاری برای آن ذکر شده است، مانند: ملک و پادشاهی، طاعت، قهر و سلطه، پاداش و جزاء، اکراه و احسان، عادت و روش، ریاست وفرمانبرداری. همچنین در دانش نامه ی آزاد ویکی پدیا[3] آمده است:« واژه ی دین از    واژه ی اوستایی[4] "دَئِنا" ریشه می‌گیرد. خود واژه ی دئنا به ریشه ی کارواژه ی "دا" به معنی اندیشیدن و شناختن میرسد. در اوستا واژه دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شده است. در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به ترکیب های گوناگونی از این واژه بر می خوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری، دینکرد، دین یشت و جز اینها.»

 در میان تعاریف متعددی که برای دین وجود دارد، تعریف جامعه شناسان و علمای دین از اعتبار بیشتری برخورداراست. در تعریف مشترکی که تقریباً همه ی علمای ادیان گوناگون از دین ارائه می کنند، دین مجموعه ای است که از سوی خالق انسان برای هدایت او ارائه و بیان می شود. دانشمند بزرگ اسلامی "علامه طباطبایی"، دین را این گونه تعریف میکند:«دین، عقاید و یک سلسله دستور های عملی و اخلاقی است که پیامبران از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر آورده اند.»[5] اما تعریف جامعه شناسان با توجه به فراگیر بودن آن در مورد کلیه ی ادیان آسمانی و غیر آسمانی اهمیت بیشتری دارد. در کتاب "جامعه شناسی دین" اثر "یوآخیم باخ"، نویسنده با مطالعه ی روابط متقابل دین و جامعه، تعریف جامعی از دین ارائه می کند: «عملی ترین تعریفی که هنوز هم مفید ومختصر به نظر می رسد، این است که دین تجربه ی امری قدسی[6] است. این مفهوم بر خصلت عینی- تجربی دین تأکید دارد که در مقابل نظریه های روان شناختی، دارای ماهیت صرفاً ذهنی است.»[7] بنا بر این تعریف، دین تجربه ای صرفاً بشری نیست که با گسترش علم از کارکرد خود بیفتد. لذا همیشه می توان از آن کارکرد اجتماعی انتظار داشت، هرچند کمتر به نقش اجتماعی دین در مقاطع مختلف تاریخی توجه شده است.

      با توجه به نقاط مشترک همه ی ادیان، تعریف دین چیست؟ می توان دین را باوری دانست به موضوعات فرا طبیعی، می توان آن را تلاشی دانست برای رسیدن به پاسخ هایی پیرامون پرسش حقیقت هستی. پس ادیان به دنبال پاسخ گویی به پرسش های ذهن بشر بوده اند، پرسش هایی پیرامون پیچیده ترین مسائل هستی که تنها اعتقاد به ماوراءالطبیعه می توانسته پاسخ گوی آنها باشد. هر چند عده ای اعتقاد به ماوراءالطبیعه را با پدیده ی جادو یکی دانسته اند ولی تفاوت بسیاری میان آن دو است که "جیمز فریزر"[8] به خوبی آن را توضیح می دهد :« انسان ابتدائی بیش از همه کوشید تا جریان طبیعت را به سود خویش در اختیار گیرد و از طریق برگزاری آئین ها و به کار بردن افسون و طلسمات، سعی در برآورده ساختن مستقیم این خواست و به فرمان درآوردن ابرو باد و مه و خورشید و فلک و جانور و گیاه داشت. زمان زیادی بر این عصر بگذشت تا انسان ابتدائی با باز شناختن محدودیت امکانات اعمال جادوئی خود، به اَبَر گَران(نیرو های مسلّط بر بشر) روی آورد، یعنی به خدایان، روان های نیاگان و دیوان...»[9]



.


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش5)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

دین هخامنشیان

     دین در حکومت هخامنشیان دارای چه جایگاهی بود و چه نقشی را ایفاء می کرد؟ دین در امپراتوری هخامنشیان نقش مهمی را به عنوان یک سیستم سازمان دهنده ی فرهنگی و اقتصادی بر عهده داشت. دین ایرانیان در دوره ی هخامنشیان، موضوعی است که اتفاق نظر علمی کمی روی آن وجود دارد. هنگامی که ایرانیان برای نخستین بار به ترکیب دوره ی آغازین تاریخ وارد شدند، نظریه های متعددی مطرح شد مبنی بر اینکه عقاید دینی ایرانیان ارتباط نزدیکی با عقاید دینی هندواروپایی ها[1] در همان برهه ی زمانی داشته است[2].

 آیا هخامنشیان، زردشتی یا حداقل پیروان این پیامبر بودند؟ آیا پیام او را درک می کردند؟ می توان گفت که شاید داریوش و حتی خشیارشاه و جانشینان آنها زردشتی بوده اند.[3]نکته ی مهمّی که اهمیت فراوان دارد؛ لحن کتیبه های داریوش است که بسیار تحت تأثیر آموزه های زردتشت قرار داشته است،[4] به هر حال فقط یک چنین پاسخ ساده یی به این پرسش امکان پذیر است. ولی آیا تمامی مردم آن عصر پیرو زردتشت بودند؟ طبق نظریه ای که "مهرداد بهار" بیان می کند[5]در آن دوران تعداد معتنابهی آئین و دین  رایج بوده است. در این دوره روحانیون سنتی مادی تأثیر بیشتری بر مردم عادی داشتند و عبادات و عقاید مردمی بیشتر تحت تأثیر تماس با دیگر مردمان و مذاهب بوده است. زردشتیان دوره ی هخامنشیان در واقع پیرو دینی مرکّب از آئین های مردمی آن دوره و دین درباری هخامنشیان بودند. آنچه نظریه ی پذیرش زردتشت را به عنوان دین رسمی هخامنشیان بیشتر تقویت می کند، به کارگیری گاه شماری زردشتی[6] توسط هخامنشیان و وجود نقاط مشترک بین کتیبه های هخامنشی و گاهان زردشتی[7]است. آنچه میان گاهان زردشت وکتیبه های هخامنشی مشترک است، نام اهورامزدا و وجود دو اصل اَرتَه/اَرشَه و دروغ است. اما علی رغم آنکه دین گاهانی دینی یکتا پرست است، در کتیبه های هخامنشی علاوه بر اهورامزدا که هنوز به صورت خدایی یکتا در نیامده است از خدایان دیگری هم یاد می شود.[8]



 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش4)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

فرهنگ هخامنشیان

زبان

 شناخت زبان به عنوان عنصری برآمده از فرهنگ، چه تأثیری در دریافت خصوصیات یک جامعه دارد؟ کشف جایگاه زبان در فرهنگ جامعه ی هخامنشیان چه تأثیری بر شناخت ساختارارتباطی مردم و نحوه ی بیان مفاهیم تمدّن آن دوره دارد؟ زبان های معمول مورد استفاده در جامعه ی هخامنشیان چه  بوده است؟ زبان به عنوان عنصری اساسی در شکل بندی روابط انسانی مطرح می باشد. این روابط  نمی توانند وجود داشته باشند مگر آنکه از راه زبان به سخن در آیند. در واقع، زبان وسیله ی اساسی است که افراد با آن خودشان را به جهان بیرونی مرتبط می سازند. زبان پدیده ای است ارتباطی که در خدمت تمامی جامعه و طبقات مختلف آن قرار می گیرد.

  از آن آنچه گفته شد چنین بر می آید که زبان ، شرط مهم و ضروری تمامی فعالیتهای انسان می باشد. بنابراین تاریخ و فرهنگ هخامنشیان را نمی توان از زبان آن ها جدا کرد. زبان رایج آن دوره همچون پروسه ی زنده ای است که می تواند بیانگر آنچه که در تاریخ آن رخ داده، باشد وشناخت قواعد و قراردادهای زبانی آن می تواند به درک چگونگی بیان اندیشه های مردمان آن عصر منجر شود.

 زبان رایج در امپراتوری هخامنشیان همچون مردم آن متنوع و گوناگون بود. پارسی ها، حداقل آنهایی که پارسی اصیل بودند به پارسی کهن که گویش جنوب غربی ایران بود سخن می گفتند. علی رغم این که زبان پارسی هیچ گاه به صورت زبان واحد رسمی و زبان مکتوب اداری در نیامد،[1] ولی باز هم می توان آن را درتعدادی از کتیبه های عصر هخامنشی مشاهده کرد.[2]

سازمان اجتماعی

 آیا بررسی سازمان اجتماعی ایرانیان دوره ی هخامنشی می تواند موجب شناسایی روش کنترل و  اداره ی جامعه ی هخامنشی شود؟ هر چند از سازمان اجتماعی آن عصر اطلاعات زیادی در دست نیست ولی عموماً اطلاعات اندکی که وجود دارد بر پایه ی زمینه های فئودالی است که از طریق مناصب اقتصادی و اجتماعی صورت می گرفت.[3]جامعه ی سنّتی هخامنشیان از سه طبقه تشکیل می شد: طبقه ی جنگاوران اشرافی، روحانیون وکشاورزان یا گله داران. منشاء و اساس این تقسیمات، ساختاری قبیله یی بود که برپایه ی نسب ونژاد پدری قرار داشت.[4]در این ساختار قدرت عملی حکومت مرکزی از طریق یک ساختار هرمی شکل که از سوی سطوح پایین  قدرت عالی، توسط افرادی که خودشان در واقع درباری بودند، کنترل می شد.[5] در حکومت هخامنشیان روش سازمان بندی و کنترل جامعه تحت تأثیر عقاید سیاسی، اجتماعی و دینی مردمانی که برآن ها حکومت می شد، دچار تغییرات و اصلاحاتی گردید که بر اندیشه ی حاکمان نیزاثر گذاشت و تعریفی نو از حکومت و سلطنت ارائه کرد.

هنر

هنر هخامنشیان چه اهدافی را دنبال می کرد؟ هنر سلطنتی هخامنشی چگونه هنری بود و بیشتر از چه عواملی در جامعه ی هخامنشی اثر می پذیرفت؟ آیا اعتقادات و باورهای هخامنشیان در هنر آن عصر نفوذ پیدا کرده بود؟ هنر هخامنشیان همانند ملل تحت سلطه ی حکومت هخامنشی ترکیبی از عناصر متعدد  وام گرفته شده از فرهنگ های مختلف بود. هنرمندان و صنعتگران این عصر همگی از سرزمین های تحت حاکمیّت هخامنشیان بودند. از جمله مادی ها، مصری ها، بابلی ها و ساردی ها که در انتقال عناصرهنری   وام گرفته شده، نقش مهمی را ایفاء می کردند.[6] تلفیق سلایق، شیوه ها و درون مایه ها در هنرهخامنشی به صورت ترکیبی از طرحی ایرانی به همراه تکنیک ها وجزئیاتی که متأثر از حضور هنرمندان خارجی است، قابل درک است.[7] معماری هخامنشی نیز که بخش عمده ی هنر آن دوران را تشکیل می دهد از این قاعده مستثنی نیست.

هنگامی که امپراتوری هخامنشی به دست کوروش شکل گرفت نیاز به ابزاری داشت که بتواند تمام عظمت و شوکت این حکومت را به دیگرن نشان دهد و هنر بهترین زبان بود. آنچه مسلّم است هنر چیزی نیست که خلق الساعه باشد و ناگهانی پدید آید. هنر نیاز به زمان دارد تا زاییده شود، پرورش یابد و به تکامل برسد و این در حوصله ی فاتحی که در فاصله ی کمتر از 3/1قرن تمام جهان متمدّن آن روزگار را تحت سلطه آورده، نمی گنجد وچه زیبا "محمد علی اسلامی ندوشن" این مسئله را بیان کرده است: «اقتباس و تلفیق هنر خاصیتی است که همه ی کشورهای قاهر و فاتح داشته اند، هنر زاییده ی سکون و شکیبایی و گذشت زمان است. برای فاتح در آغاز نه سکون معنی دارد و نه شکیبایی و نه فرصت هست.»[8]



[1] .زبان


 
 
سومین نشست تخصصی معماری با موضوع " اعتلای معماری و فن آوری " فردا برگزار می‌شود
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

به گزارش خبرگزاری مهر، این نشست به همت فرهنگستان هنر و با حمایت انجمن مفاخر معماری ایران و نقش جهان برگزار می‌شود. در این نشست که به مناسبت هفته معماری و در ادامه دو نشست قبلی؛ " اعتلای معماری و هویت فرهنگی" و " اعتلای معماری و جهانی شدن " برگزار می‌شود، سخنرانان با تأکید بر اعتلای معماری و بهره‌مندی از فن‌آوری و دانش روز، چگونگی استفاده از فن‌آوری های بر گرفته از دانش بشری و نگرش هنرمندانه در خلق ایجاد یک معماری پویا و پیشرفته را مورد تحلیل و بررسی قرار خواهند داد.

علاقمندان برای شرکت در این نشست می‌توانند روز چهار شنبه نهم اردیبهشت ماه، ساعت 17به مرکز هنرپژوهی نقش جهان واقع در خیابان ولی عصر، ضلع جنوب غربی پارک ساعی، شماره 1101 مراجعه کنند.


 
 
فراخوان مقاله به همایش معماری فضاهای کتابخانه ای
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

همایش ملی
معماری فضاهای کتابخانه ای

علاقه مندان می توانند مقالات خود را با موضوعاتی چون وضع موجود معماری کتابخانه ها ، معیارهای کیفیت ، استانداردها ، ایمنی و امنیت ، طراحی داخلی در معماری کتابخانه ها ، نوسازی و مناسب سازی ساختمان های کتابخانه ها و پیشرفت های نوین در معماری کتابخانه های جهان به نشانی اینترنتی www.seminars.mui.ac.ir/lib ارسال کنند .
اهداف :
هدف از برگزاری این همایش نزدیک کردن دیدگاه‌های معماران و مهندسان مشاور با متخصصان کتابداری در خصوص معماری و اجرای پروژه‌های ساختمانی کتابخانه‌ها است.

محورهای همایش :
- وضع موجود معماری و اجرای بناهای کتابخانه ها در کشور
- معیارهای کیفیت در معماری کتابخانه ها
- استانداردها در معماری کتابخانه ها
-
طراحی داخلی در کتابخانه ها
- طراحی فضاهای بیرونی کتابخانه ها
- ایمنی و امنیت در معماری کتابخانه ها
- نوسازی و مناسب سازی ساختمان های کتابخانه ها
- پیشرفت های نو در معماری فضاهای کتابخانه ای در جهان


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش3)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

حکومت هخامنشیان

شکل گیری حکومت

       پارسی ها در ایران باستان چگونه به قدرت رسیدند و سلسله ی هخامنشیان را تاسیس کردند؟    پارسی ها[1]در سال549پ.م. به سرکردگی کوروش[2] توانستند مادها[3] را شکست دهند ونخستین شاهنشاهی پارسی را تاسیس کنند. حکومت کوروش دارای دو هدف مهم بود: در غرب، تصرّف آسیای صغیر و ساحل بحر العلوم و از سوی شرق، امنیّت.[4] این اهداف تقریباً مورد قبول تمامی پادشاهان امپراتوری هخامنشیان بود و تأثیرات فراوانی  بر شکل و نوع حکومت آنان گذاشته شده بود.

         با وجود گستردگی قلمروی هخامنشیان، چه عاملی باعث تداوم  حکومت هخامنشیان بر ملل           زیرسلطه یشان شده بود؟ درامپراتوری هخامنشیان به ملل مختلف زیر سلطه، استقلال داخلی  نسبتاً وسیعی      داده شده بود. این امر موجب می شد تا با حفظ فرهنگ های ملل تحت سلطه، نوع جدیدی از حکومتی پایدارتشکیل شود:«شاهنشاهی هخامنشی دولتی بود امپراتوری به مفهوم جدید آن...مرکّب از دولت های گوناگون، اما هر کدام از آنها فردیّت خود را از نظر بنیادهای سیاسی و سنن و نوامیس خویش محفوظ داشتند...وهر یک شخصیت حاصل خود را نگه داشتند...و آن ترکیبی بود از اقوام مختلف که همگی آزاد     می زیستند.»[5]

قلمروی امپراطوری

         شناخت چگونگی حکومت بر ملل گوناگون ساکن در قلمروی هخامنشیان و محدوده ی قلمروی این امپراطوری می تواند به شناخت بیشتر روش حکومتی هخامنشیان و تأثیر آن در ثبات حکومت آنان منجرشود.

قلمروی هخامنشیان بسیار پهناوربود، «به طوری که از دره ی سند در هندوستان تا رود نیل در مصر و  ناحیه ی بن غازی در لیبی امروز و از رود دانوب در اروپا تا آسیای مرکزی را در                               برمی گرفت(تصویر1).»[6] در این قلمرو، اقوام بسیاری با آداب و رسوم گوناگونی زندگی می کردند و فرهنگ قومی خود را پاس می داشتند، از جمله: مادها، خوزی ها، اَرمنی ها، هَراتیان، بابلیان، لودیه ای ها،     رَخجی های افغانستان، آشوریان بین النهرین، کاپادوکیه ای ها، مصریان، سُکائیان، ایونیه ای ها، بَلخیان، گنداریان، پارثوی ها، اَسَه گرتیان و سکاهای هوم پرست، هندوان، سکاهای اروپایی، تازیان، زرنگیان، لیبیایی ها و حبشیان .[7]

 

تصویر1- محدوده ی قلمروی هخامنشیان، مأخذ:www.oi.ucchicago.ed

[1] .«پارسی ه


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش2)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

برای زیستن در حال و رسیدن به آینده بایستی که ریشه ها را قوی کرد و پیش از هر چیز باید به آن پرداخت تا بروید و در گستره ی زمان جاری شود. در مبحث هنر ایران باستان که سرشار از نماد و کنایه است به خوبی می توان تأثیر مهارت فنی هنرمند به همراه اعتقادات ژرف او را درک کرد. اعتقاداتی که مفاهیم ارزشمندی را در هنر ایران جای داده است. با تکیه بر این باور که هیچ هنری پدید نیامده مگر اینکه پشتوانه ای اعتقادی داشته باشد و جلوه های فراطبیعی را به بییننده ی خود نشان دهد، بر آن شدم تا برای رسیدن به منشاء مفاهیم ناب هنری ایران باستان، ریشه های نمادین و اعتقادی نقوش برجسته ی تخت جمشید را به عنوان اثری هنری که زاییده ی آن عصر است را بررسی کنم.

         در رابطه ی با معانی نقوش برجسته ی به کار رفته درتخت جمشید، نظریات و تفاسیر" لرنر" و       " تیلیا" در کتاب راهنمای مستند تخت جمشید بیان شده است. در مواردی این افراد درتفسیر خود  با توجه به عدم شناخت عمیق از فرهنگ ایران باستان، دچار اشتباه شده اند که نویسنده، "شاپور شهبازی"، خود به ارائه تفاسیری در مورد این نقوش پرداخته است که در این پژوهش از آن استفاده شده است. لازم به ذکر است که  تأثیر نظرات علمی و معتبر "مهرداد بهار" در مورد اساطیر ایران باستان بر این نوشتار غیر قابل انکار است.

          شرح و تفسیر ریشه ی مفاهیم آثار هنرایران باستان از جمله نقوش برجسته ی تخت جمشید و درک جایگاه آن در معماری بنا را می توان بخش پر اهمیتی از مبانی نظری معماری عصر هخامنشیان دانست، به طوری که شناخت معانی نقوش این بنا می تواند چگونگی تداوم برخی از ویژگی های معماری هخامنشی را در بناهای دیگر این دوره توضیح دهد. مجموعه پیش رو حاصل تحقیقی است که حوزه های تاریخ ایران-باستان، دین شناسی، زبان شناسی و اسطوره شناسی را به طور جداگانه موضوع مطالعه قرار داده تا به الگویی برای تأمل، شرح و تفسیر نقوش برجسته همچون یک پدیده ی زبانی برسد.

         مع هذا در این پژوهش  نقوش برجسته ی همه ی بناهای دوره ی هخامنشی بررسی نشده اند، بلکه به دلیل آشنایی قبلی نگارنده، تنها به بررسی نقوش تخت جمشید پرداخته  شده است. رسیدن به مبانی ای که بتوان آن را در همه ی نقوش بناهای دوره ی هخامنشیان تعمیم داد، نیازمند شناخت و تحلیل جامع دیگر بناهای آن دوره می باشد که با توجه به محدودیت زمانی این امر میسر نشد.

          این نوشتار علاوه بر این مقدمه واجد چهار فصل و یک نتیجه گیری است؛ که فصل اول آن تحت عنوان "جامعه ی هخامنشیان"، به شناخت ارکان اجتماع هخامنشیان در سه حوزه ی حکومت، فرهنگ و دین می پردازد. ما حصل فصل مذکور، بیان آنچه که بر زبان، هنر، آیین و سازمان اجتماعی هخامنشیان تأثیر   می گذارد، است. فصل دوم با نام "دین و اسطوره ی ایران باستان"، نحوه ی پیدایش و کارکرد ادیان و اساطیر، به خصوص اساطیر ایران باستان باز گفته می شود. به این ترتیب در پایان این فصل این حقیقت آشکار می شود که چگونه اعتقاد به نیروهای فرا طبیعی اساس اندیشه ی اسطوره ای ایران باستان را تشکیل می داده است. "نظام های ارتباطی نمادین"، فصل سوم کار و در واقع فصل اصلی این پژوهش است. به این معنی که عمده نتایج  پژوهش از لا به لای استدلال های این فصل بیرون می آید. در این فصل با تعاریفی که از نشانه ارائه شده است، چگونگی درک یک اثر هنری در نظامی از نشانه ها مورد بررسی قرار می گیرد. در فصل چهارم «نقوش برجسته ی تخت جمشید» با همین نام مورد بررسی دقیق قرار می گیرند. با شرح خصوصیات موضوعی هر یک از این نقوش، در الگویی پیشنهادی انواع نشانه ها با این نقوش تطبیق       داده شده و بدین ترتیب منشاء مفاهیم بیان شده در این آثار شناخته می شوند.

        باری، به این ترتیب بخش نتیجه گیری از عهده ی پاسخ به پرسش اصلی تحقیق، که همان یافتن منشاء مفاهیم نشانه های نقوش تخت جمشید در اعتقادات دینی و باورهای اسطوره است، بر می آید. علاوه بر این، در نتیجه گیری به شرح مبداء و منشاء مفاهیم هنر ایران باستان و جایگاه آن در زندگی مردم پرداخته می شود ونتایج آنچه در فصول قبل گفته شده است، به اجمال بیان می شود.


 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته ی تخت جمشیدبا تکیه بر باورهای دینی-اسطوره ای (بخش 1)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

به عنوان اولین مطلبی که در نامدگان خواهید خواند سلسله مطالعاتم را در خصوص کیفیفت معماری هخامنشیان را خواهم آورد.

چنانکه از عنوان پژوهش "بررسی نشانه های نقوش برجسته ی تخت جمشید با تکیه برباورهای   دینی- اسطوره ای ایرانیان باستان" بر می آید، هدف اصلی پژوهش، تحقیق و مطالعه در باب نقوش     برجسته ی تخت جمشید است به نیّت پاسخ به این پرسش که؛ آیا می توان با جستجوی ریشه ی نشانه های نقوش تخت جمشید به اعتقادات دینی- اسطوره ای عهد هخامنشیان پی برد؟

به این منظور، در مسیر تحقیق، ابتدا مجموعه ای از خصوصیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی   جامعه ی هخامنشیان بیان شده است. با این کار، چشم انداز روشنی از بستر شکل گیری مجموعه ی تخت جمشید پیش چشم قرار گرفته است. همچنین بر پایه ی اطلاعات به دست آمده، این حقیقت آشکار  می شود که هنر و معماری هخامنشیان یک هنر اختلاطی و ترکیبی بوده است از تجربه ی اقوام و ملل دیگر با روح ایرانی.

در ادامه دو موضوع دین و اسطوره در ایران باستان مورد بحث قرار گرفته است. در موضوع دین، نخست تعریفی از دین و آئین ارائه شده و سپس خصوصیات دین آسیای غربی و دین زردشتی بیان شده  و وجوه اشتراک و افتراق آنها و میزان تأثیرپذیری شان از یکدیگر بحث شده است. در موضوع اسطوره، با تعریفی که ازدانش اسطوره شناسی و اسطوره بیان شده است، به سه مبحث پرداخته شد: 1- نسبت اسطوره و تاریخ2- نسبت اسطوره و نماد3- نسبت اسطوره و آئین. در این بخش، خصوصیات اساطیر ایران باستان نیز شرح داده شده است. سپس به شرح نظامهای ارتباطی نمادین و تحلیل مفاهیم نشانه و پدیده های زبانی پرداخته شده است و به این ترتیب با فهم اهمیّت دانش نشانه شناسی، مجال تطبیق یک اثر هنری به مثابه ی پدیده ای زبانی که برای انتقال مفاهیم از نظام نشانه ها بهره می جوید، فراهم شد.

بخش پایانی این پژوهش به بررسی نقش برجسته در تخت جمشید اختصاص دارد. در این بخش مبانی طرح معماری تخت جمشید شناخته شده اند و جایگاه نقوش برجسته در معماری بناهای تخت جمشید        مورد بررسی قرار گرفته است. در این مرحله، اثر هنری را به عنوان پدیده ای زبانی پذیرفته ایم. سرانجام با تحلیل عناصر تشکیل دهنده ی نقوش و تطبیق آن با الگوی گونه های نشانه ای "پیرس"، تحقیق در این نقطه و نتیجه خاتمه می یابد که: معماری با دارا بودن بیشترین ظرفیت، بهترین بستر را در اختیار نقوش برجسته ی تخت جمشید به عنوان ابزاری زبانی برای بیان مفاهیم اسطوره ای و آئینی هخامنشیان قرار داده است؛ مفاهیمی که نمود بصری آنها، انواع نشانه هایی بودند که بر عناصر بنا چون پلّه ها، دیوارها، ستون ها،    سقف هاو...حک می شدند.


 
 
 







Powered by WebGozar