نامدگان

بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش13)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸
 

اسطوره و آئین

      در این گفتار به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که: رابطه ی میان اسطوره و آئین چیست؟ آیا    آئین ها می توانند مجرای انتقال مفاهیم اسطوره ای از فرهنگی به فرهنگ دیگری باشند؟ انعکاس مفاهیم اسطوره ای در صورت آئین ها چگونه به نمایش درمی آید؟ مکتب اسطوره و آئین که وابسته به مطالعات مربوط به دین و اسطوره در آسیای غربی است، مدّعی وجود روابط نزدیکی میان اسطوره و آئین می باشد. مکتب اسطوره و آئین که توسط محققان انگلیسی و اسکاندیناوی پی افکنده شد با تحقیقات "هوک"[1]       شروع شد؛ اما محققانی چون "فریزر"، "هریسون"[2]، "کرنفورد"[3]   و" موری"[4] آن را تکمیل کردند. « به نظر ایشان اسطوره از میان زندگی آئینی مردم بیرون می آید و همراه گفتاری مراسم نمایشی- آئینی است...»[5] بنا به نظر "هوک"، با انتقال مفاهیم اسطوره ای و در هم آمیختگی فرهنگ ها، مایه های اصیل آئینی در جامعه ی آسیای غربی پا برجا مانده بوده است. این امر سبب بازسازی چهارچوب اصلی اسطوره ها در قالب آئین های مخصوص هر فرهنگ شده بود.[6] پس آئین های سرشار از اساطیر، تنها راه تبادل فرهنگی مفاهیم اسطوره ای بودند.

 نکته ی مهم دیگری که "میرچاد الیاده" به آن اشاره می کند، انتقال این مفاهیم در طول زمان می باشد، از گذشتگان به آیندگان؛ «...اسطوره ها به عنوان توضیح و تبیین سرآغازها فرا بافته شده اند...همانا آئین های سرشار از اسطوره، عقل ورزی های گذشتگان در باب مسئاله ای بود که فرهنگ های ما قبل تنها از این طریق آن را در می یافتند...»




 
 
بررسی نشانه های نقوش برجسته...(بخش12)
نویسنده : محمد دبستانی - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸
 

اسطوره و تاریخ

     در دوره های گوناگون تاریخی، اسطوره ها چگونه جزئی از تاریخ پنداشته شده اند؟ رابطه ی اسطوره و تاریخ چیست؟ نقطه ی اشتراک و افتراق تاریخ و اسطوره چیست؟ مرز تشخیص اسطوره و تاریخ از یکدیگر چیست؟ زبان در قلمروی تاریخ و اسطوره چه نقشی دارد؟ تا پیش از سده های هیجدهم و نوزدهم میلادی که مباحث اسطوره شناسی وارد مرحله ی علمی و نوین خود شود و محدوده ی تاریخ و اسطوره از هم جدا شود، همان اساطیر اولیه را چون تاریخ می دانستند و مورد نقد و تحلیل قرار می دادند.[1] ممکن است برخی از این اساطیرتاریخی، هسته ای از واقعیت داشته باشند اما آن قدر در هاله ی داستان پردازی فرورفته اند که تشخیص مرز اسطوره و تاریخ در آن ها چندان آسان نیست. از نمونه های بارز این گونه تاریخ ها می توان شاهنامه ی فردوسی را نام برد.[2] از آنجا که دو بنیاد اصلی تاریخ که زمان و مکان است در اسطوره جایی ندارد، مفاهیم تاریخی با زبانی نمادین دراسطوره ها بیان می شود. در طی این مسیر از تاریخ به اسطوره، علی رغم استفاده ازمایه های تاریخی، با توجه به تغییرات ساختاری و معنایی ناچاریم که برای فهم خاستگاه اسطوره ها از نظام شناخت نمادهای اسطوره ای بهره جوییم.[3]

      همان طورکه قبلاً آورده شد، "میرچاد الیاده" اسطوره را روایت تاریخ مقدّس و همان تکرار گذشته های مقدّس می دانست، تکرار همان سنت ها، همان آئین ها و همان گفته ها، تکرار آن بخشی از تاریخ که  ارزشمند بوده و به حقایقی ازلی و ابدی می پرداخته است.[4] پس می توان محتوی اسطوره و تاریخ را مرتبط با اموری دانست که بازتاب واقعیات اجتماعی و فرهنگی مردم در ادوار مختلف تاریخ بوده است. این بازتابها به ناچار مقولاتی را شکل می دهند که به یاری آنها انسان قادر به تجربه و تعبیر جهان پیرامون خود می گردد.



 
 
 







Powered by WebGozar